تبلیغات
دانستنی ها - مطالب ادبیات فرم تماس با ما
 
 

 

 
 

بهترین مرجع اطلاعاتی

 
       

 
 

               

 
 
  آرشیو مطالب

هفته چهارم شهریور 1391

هفته سوم شهریور 1391

هفته اول شهریور 1391

هفته اول مرداد 1391

هفته سوم تیر 1391

هفته چهارم خرداد 1391

هفته سوم خرداد 1391

هفته دوم خرداد 1391

هفته اول خرداد 1391

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.



  موضوعات

بازی

فیزیک

دنیای كامپیوتر

زیست

ادبیات

زمین شناسی و نجوم

قرآن و اهل بیت

مداحی

مطالب ورزشی

بهداشت و سلامتی

اطلاعیه ها

متفرقه


  نویسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ: امیرمحمد زیاری



  پیوند های روزانه

هیئت رایه العباس

هیئت مکتب ازهرا(س)

بلاگ یاب

***On***

نویا سیستم

درج آگهی رایگان

فروشگاه ساز رایگان

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال پیوند


  مطالب پیشین

دفاتر مراجع

دانلود مولودی ویژه میلاد حضرت معصومه (س)

آرشیو کامل اس ام اس های ولادت حضرت معصومه

رکورد جهانی بازی «Need For Speed» توسط یک ایرانی شکسته شد!

10 شهر خطرناک جهان

هنری دیدنی در استخر شنا

زیر نویس های جالب فیلم ها

دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام صادق (ع)

گزیده ای از سخنان گهربار امام جعفر صادق علیه السلام

نگاهی به فعالیت های علمی امام صادق ع

ایفون 5 معرفی شد،مقایسه با 4s

با نگاه کردن به این عکس تصادفات کم می شود؟!!!!!!!!!!!!!

دانلود مداحی ببار ای بارون با صدای حاج محمود کریمی

دانلود بازی Pro Evolution Soccer 2013 نسخه دمو

لیست کامل مطالب ارسالی


  نظرسنجی
شما به چه سبك از بازی ها علاقه بیشتری دارید








  تبلیغات


تبلیغات



  آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

.

كد ماوس

Online User

 


  روباه وخروس
 
مرتبط با : ادبیات

 

 روباهی خروسی را گرفت .

خروس زبان زاری و تعرض گشود. اما هرچه التماس کرد ، روباه هیچ التفات ننمود.

خروس که کاملا مایوس شده بود، به روباه گفت: اکنون که قصد خوردن من را داری لا اقل قبل از خوردن نام یکی از پیامبران را بر زبان آر تا  تلخی جان کندن را فراموش کنم و راحت جان شپارم.

روباه بدجنس همان­طور که دندانش را به گردن خروس فشار می­دادگفت:(جرجییس)  

و با این حیله هم خواهش خروس را برآورده کردو هم برای گفتن نام جرجیس مجبورنشد تا دهانش را باز کند                       


»

نوشته شده توسط محمد صادقی در سه شنبه 20 تیر 1391

نظرات (


  عجب صبری خدا دارد...!
 
مرتبط با : ادبیات
عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر، ویرانه میکردم.




عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، 

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا 

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .


 
عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد ! 

اگر من جای او بودم .

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را 

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !


شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی

»

نوشته شده توسط امیرعلی بنگری در سه شنبه 23 خرداد 1391

نظرات (


  زندگینامه نیما یوشیج
 
مرتبط با : ادبیات

علی اسفندیاری، مردی كه بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در یكی از مناطق كوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.او 62 سال زندگی كرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را كه تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت”.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط امیرمحمد زیاری در دوشنبه 22 خرداد 1391

نظرات (


  زندگینامه ناصرخسرو
 
مرتبط با : ادبیات

در اواخر قرن چهارم هجری.ق و در قریه قبادیان از توابع مرو، کودکی زاده شد که بعدها فخر عالم شعر و ادب گردید، او که در واقع از شعرای بزرگ قرن پنجم هجری قمری بشمار می‌رود، در خانواده‌ای متمول بدنیا آمد که از لحاظ مادی در ردیف بزرگان روزگار خود بودند.

شاعر ما یعنی حکیم ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ملقب به " حجت " از شاعران و نویسندگان بسیار توانا و بزرگ ایران و از گویندگان درجه ی اول زبان فارسی است .

وی در ماه ذی قعده ی سال 394 هجری در قبادیان از نواحی بلخ بدنیا آمد . که نیز در اشعارش به روشنی به آن اشاره شده است .

بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار      بگذاشت مرا مادر بر مرکز اغبر

 و این انتسابش به قبادیان بلخ نیز در اشعارش نمودار است .

پیوسته شدم نسب به یمگان                        کز نسل قبادیان گسستم

و به همین سبب نیز در اشعار خویش همه جا از بلخ به عنوان وطن و شهر و خانه ی خود سخن می راند .

اما نسبت مروزی که شاعر در سفرنامه ی خود به آن اشاره نموده ، به خاطر اقامت وی در مرو بوده است و گویا مدتی را در آنجا به شغل دیوانی سر کرده و در آنجا خانه و مسکن داشته است .

ناصر خسرو هنوز جوانی تازه بدوران رسیده بود که در واقع ذوق شاعریش شکوفا گشت و اشعارش در اذهان افتاد، و او را سرانجام بدربار کشید او در سالهای بین 411 تا 414 بدبیری شاه رسید و طرف توجه بزرگان قرار گرفت و عنوان " ادیب " و " دبیر فاضل " را از آن خود ساخت و شاه او را با لقب " خواجه خطیر " خطاب میکرده است .

وی در دوره ای از زندگی خویش به این اندیشه افتاد که حقیقت زندگی را درک کند، لذا مسیر زندگی خود را بسویی دیگر کشید و با علمای زمان به بحث و مناظره پرداخت و اما اینها نیز طبع حقیقت جوی شاعر را سیراب نکردند و شاعر برای کسب معرفت راهی ترکستان گشت و سپس بدیار سند و آنگاه هند عزیمت نمود اما از سرگردانی او کاسته نمی‌شد تا این که شبی در خواب سروشی او را ندا در داد که تا کی اینگونه عمر به بطالت می‌گذرانی و برای دفع آن به شراب پناه می‌بری، و حکیم در پاسخ می‌گوید : برای فرار از غم دنیا، چون حکما، تاکنون چیز دیگری نساخته‌اند که غم را بباد دهد و اندوه دنیا را کم کند، سروش غیبی به او می‌گوید چیزی را بطلب که هوش و خرد را زیاد کند، و اشاره بسوی حجاز و کعبه کرد و چون از خواب برخاست با خود عهد کرد که همان گونه که از خواب دوشین برخاست ، از خواب 40 ساله نیز بیدار شود، پس اسباب سفر مهیا نمود و به حجاز رفت و کعبه را زیارت نمود.

این مسافرت 7 سال طول کشید ( همان سفری که اراده کرده ام شما را ، با ناصر خسرو ،  در دشتها و بیابانها ، همراه کنم . ) که در این مدت شاعر چند بار توفیق زیارت خانه خدا را یافت، و نه تنها به سفر حج رفت که در این سفرهای طولانی بدنبال حقیقت بود، او سراسر کشورهای شمالی ایران را سیاحت کرده به جنوب ایران عازم شد، ممالک ارمن، آسیای صغیر ، طرابلس، شام، فلسطین، سوریه را زیر پای گذارد، به سودان و تونس سفر نمود، در مصر با خلفای فاطمی دیدار کرد و به نزد المستنصر بالله خلیفه ی فاطمی ‌بار یافت و لقب حجت را از او گرفت و در این زمان بودکه به مقام بزرگی ، نزد فاطمیان رسید و از طرف امام فاطمیان حجت خراسان گشت و برای نشر تعلیم اسماعیله ماموریت یافت، و چون ناصر خسرو به جمع ا سماعیلیان  پیوست دشمنانش دو چندان گشتند و از این پس در دربار سلاطین سلجوقی نیز جایگاهی نداشت ، زیرا سلجوقیان با شیعیان سخت مخالف بودند، پس بناچار ترک دیار کرد و جلای وطن نمود و یمگان از توابع بدخشان را برای اقامت انتخاب کرد و تا پایان زندگی در این شهر و دیار زیست.

ناصر خسرو بدون شک از جمله شعرای بسیار توانا و سخن آور زبان فارسی است که با طبع نیرومند خود اشعار و سخنان استواری بجای گذارد او پس از اعتقاد به باطنیان در سرودن اشعار نیز تغییر جهت داد و غالب اشعار این دوره از زندگانی شاعر بوی مذهب می‌دهد.

پایه و درجه ی تحصیلات و اطلاعات وی از آثار نظم و نثرش بخوبی معلوم است . او از ابتدای جوانی در کسب علوم و فنون رنج برده بود .

قرآن را از بر بود و در تمامی دانشهای متداول زمان خود از علوم معقول و منقول خاصه کلام و حکمت یونان تسلط تمام داشت .

ناصر خسرو را، گرچه مدتهای مدید در دربار سلاطین گذراند، نمی‌توان شاعری درباری نامید و در این زمینه اشعار زیادی نیز از او به ما نرسیده، که اگر سروده باشد نیز از بین رفته است.

او سخن را به در تشبیه می‌نمود و معتقد بود که در را نباید به پای خوکان  ریخت.

 

مــن آنـم کـه در پای خوکـان نریـزم       مـــر ایـــن قیمتــی در لفــــظ دری را

 

ناصر خسرو آنطوری که از شعرش پیداست در اواخر عمر از غربت بسیار ، رنج می‌برده است .

 

آزرده کــرد کــژدم  غربــت جگــر مرا        گـــویی زبون نیافت به گیتی مگر مرا

 

در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم       صفـــرا همـی بر آید زاندوه بسر مرا

 

گــویم چـرا نشـانه تـــیر زمانه کرد          چـــرخ بلنــــد جـاهـل بیـدادگــر مــرا

 

گر در کمال و فضل بود مرد را خــطر        چون خار و زار کرد پس این بی خطر مرا

 

 

ناصر خسرو بواقع یک شاعر یگانه بود ، او از جمله شعرایی بود که عقیده و مرام خود را محترم می‌شمرد، هر گونه که فکر می‌کرد می‌سرود و هر گونه که می‌سرود زندگی می‌کرد، فکر و شعر و زندگی او چون مهره‌های تسبیح به هم پیوسته بود اشعارش بیشتر جدی بود و می‌توان از شعرش به شخصیت حقیقی او پی برد.

از آثار وی در نظم میتوان به :

1-     دیوان شعرش

2-     مثنوی روشنایی نامه در وعظ و حکمت

3-     سعادتنامه

از آثارش به نثر نیز میتوان به :

1-     سفرنامه که در آن شرح سفر هفت ساله اش آمده است .

2-     خوان و اخوان

3-     گشایش و رهایش

4-     جامع الحکمتین

5-     زادالمسافرین در کلام اسماعیلیه ، تالیف بسال 453 هجری

6-     وجه دین در احکام شریعت بطریق اسماعیلی

7-     دلیل المتحیرین ( جزو آثار گم شده ی اوست )

8-     بستان العقول ( جزو آثار گم شده ی اوست )

اشاره نمود .

همه ی کتابهای ناصر خسرو به نثری ساده و روان و با زبانی استوار نوشته شده است و یکی از منابع بسیار خوب برای پیدا نمودن اصطلاحات فلسفی و کلامی است .

 وی بسال 481 در یمگان بدخشان درگذشت و در همان دره ی یمگان نیز بخاک سپرده شد .


»

نوشته شده توسط امیرمحمد زیاری در دوشنبه 22 خرداد 1391

نظرات (


  زندگینامه اسکار وایلد
 
مرتبط با : ادبیات


تولد : 16 اکتبر 1854
دوبلین ،ایرلند
مرگ :30 نوامبر 1900
پاریس ،فرانسه
نام دیگر: اسکار فینگل اُ .فِلاهرتی ویلز وایلد
ملیت: ایرلندی
دوره:عصر ویکتوریایی
همسر : کنستانس للوید
فرزندان :دو فرزند
پیشه:نویسنده ،شاعر ،نمایشنامه نویس


اسکار فینگل اُ. فِلاهرتی ویلز وایلد (به انگلیسی: Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde) که به نام هنری اسکار وایلد معروف است، (۱۶ اکتبر ۱۸۵۴ تا ۳۰ نوامبر ۱۹۰۰)، شاعر، داستاننویس، نمایشنامهنویس و نویسندهداستان های کوتاه ایرلندی بود.

او در دوبلین زاده شد. پدر وی سر ویلیام وایلد مردی فرهنگدوست بود و به پیشه چشمپزشکی مشغول بود. او بعدها به مقام چشم پزشک مخصوص ملکه نیز نایل شد و یکی از عتیقه شناسان برجسته ایرلند بود. مادرش جین وایلد با نام مستعار اسپرانزا شاعر سرشناسی و مترجم آثار الکساندر دوما و لامارتین بود. این زوج صاحب دو فرزند پسر شدند. برادر اسکار نامش ویلیام وایلد بود که در ۱۸۵۳ به دنیا آمد و در سال ۱۸۹۹ در لندن درگذشت. اسکار وایلد تحصیلات ابتدایی را در قریه اینسکیلن واقع در شمال ایرلند دنبال کرد.



»

نوشته شده توسط امیرمحمد زیاری در دوشنبه 22 خرداد 1391

نظرات (


  بد شانسی
 
مرتبط با : ادبیات
وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت. چشم هایم را باز کردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده.
او گفت: آقای فوجیما! شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید.
با ضعف پرسیدم: من کجا هستم؟
پرستار گفت: در ناگازاکی

»

نوشته شده توسط امیرعلی بنگری در دوشنبه 8 خرداد 1391

نظرات (


  روانشناسی
 
مرتبط با : ادبیات
به هنگام باز دید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی، به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادی بایدسطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر می دارد. شما می خواهید تختتان کنار کدام پنجره باشد؟

»

نوشته شده توسط امیرعلی بنگری در دوشنبه 8 خرداد 1391

نظرات (


  ماجرای مرد روستایی
 
مرتبط با : ادبیات
در زمانهای بسیار دور، روزی پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند و بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و...
با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت.نزدیک غروب یک مرد روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود، تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را در کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.
کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
«هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.»

»

نوشته شده توسط امیرعلی بنگری در دوشنبه 8 خرداد 1391

نظرات (


 

( تعداد کل صفحات: 2 )

1 2

 
 
 

 

 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by 3danestaniha This Themplate  By Theme-Designer.Com

 
       

شارژ ایرانسل

فال حافظ